میرویم

پای بر شن میرویم.

ساحل ادامه دارد اما دریا تجاوز می کند.

شن بر پای میرویم.

جای پا

چشم هام رو بستم تا دوریش نا امیدم نکنه.

دویدنِ روی زمین سرد و گِلی، سخت و نفس گیر بود. دیگه نتونستم ادامه بدم، مطمئن بودم بهش رسیدم، چشم هام رو باز کردم، ولی هیچی نبود. روی زمین نشستم، از پشت سر صدای کشیدن پا روی زمین شنیدم.

مثل همیشه یه بارونی قرمز تنش بود، گِلی شده بود. به طرفم اومد، چیزی نگفت و منم فقط نگاهش کردم تا آروم کنارم نشست. دست سردم رو دور کمرش انداختم، بازهم گِل. زمین خورده بود ولی چرا پشتش هم گلی بود؟

خواستم بپرسم که گفت: مهم نیست جای پا ست.

تو

گفت به چی فکر میکنی؟

گفتم همیشه به تو.

گفت به چیه من؟

گفتم به وقتهایی که باهم بودیم.

گفت می دونی ما چقدر با هم سکس داشتیم؟

گفتم هر وقت با هم بودیم.

دیگه ندیدمش.

از زبان یک گوسفند

باز عید کشت و کشتار، خون و خونریزی نزدیک شد، پس فردا خیلی از ما بین خیلی از شما نیستیم. آخه به ما چه که اسماعیل گردن کلفت بوده و چاقوی باباش کند بوده و سنگ های اونجا شل؟ اصلا کی گفته خدا گوسفند فرستاده؟ اون مرحوم پسرعموی ما قوچ بوده و شاخ داشته، ما نه شاخ داریم نه شونه، همیشه هم سر و تهمون پایینه و آویزونه.

یکی حق ما رو از این جلادها بگیره، فکر میکنن چون میرن دور خونش میگردن و به شیطون و در و دیوار سنگ میزنن باید چاقو هم بکشن وجون ما رو هم بگیرن، تازه خوششون هم میاد، سال بععععد تو خونشون یکی بزرگترمونو میکشن، اسمشم گذاشتن قربونی که هی بکنن.

من جون دارم تو هم داری، می خوام بدونم خوبه منم سرتو بکنم تو آب که مثلا آب خوردی، بععععد زبونتو بذارم لای دندوناتو دهنتو ببندم، اونوقت با یه چاقویی که سر گنجشک رو به زور میبره شروع کنم دونه دونه رگ های گردنتو  ببرم، بادت کنم، پوستتو بکنم، جرت بدم، بععععد هم تا کله و سیراب شیردونتو بپزم و بخورم؟

خدایا کی گفت اون روز قوم و خویش ما رو پیشنهاد بدی؟ این همه جک و جونور، اصلا شتر یا گاو می فرستادی، هم بزرگتر بود هم یکیشو که می کشتن به همه می رسید، تازه قبلش سواری هم میدادن.

آخه این چه وضعیه؟ یارو زنشو سالی 4 بار حامله میکنه، می خواد جد و آباد ما رو هم حامله کنه، زنش گربه میبینه میوفته تو جوب سقط میکنه، میاد ما رو از زندگی ساقط میکنه، تا سردول بچه شو می بره، یاد سر ما میوفته، ماشین و خونه میخره جای بیمه کردنشون، شکم ما رو سفره میکنه. هر سال امام سومشون شهید میشه، دو ماه باید زمین و زمان با خون ما قرمز بشه.

تازه گی ها هم این امیر قلعه نوعی به جون ما افتاده و هی جلو پاش زمینمون میزنه، یکی بهش بگه ما زمین خوردتیم ژنرال. ( البته ما طرفدار سر سخت بععععرق شیرازیم، آخه اونجا چند تا آشنا داریم که میذارن سالی چند بار تو زمین چمن تیمشون بچریم و قضای حاجت کنیم ).

آخه ما هم زن و بره داریم! چه گناهی کرد این پسر عموی احمق دل رحم ما که جون اسماعیل رو نجات داد؟ این جای تشکره؟

خدایا چی می شد یه امام هم ضمانت ما رو می کرد؟

خدایا چرا تا پای یه گربه زیر هر جای شهرداری میره قطعنامه میدن، اونوقت کله ما میره زیر گیوتین اسم تورو میگن؟

ممنون از شما که این تریبون رو در اختیارم گذاشتین.