دوستم تعریف می کرد:
داداشم فردای روز عروسیش از زنش طلاق گرفت، تا 1 سال هیچکی نفهمید چی شد. تا اینکه دوباره ازدواج کرد.
به من گفت میدونی چی شد شب عروسیم؟!
گفتم نه ما که نفهمیدیم.
گفت اون شب عروس بهم گفت از عقب بکن حالش بیشتره!
منطقی
فوریه 12, 2009 در 7:31 ب.ظ (خودنوشت)
پلنگ خان صورتی دامَت برکاته گفت،
فوریه 12, 2009 در 10:43 ب.ظ
1- آقا تمام احساسات صورتیرنگِ ما رو بهافتخار بازگشت پیروزمندانهات از جبهههای حق علیه باطل بپذیر دیگه!
2- وایخدا میدونی ینی چی؟ یارو عروسخانوم آخرت صفا بوده! البته یارو گاومیش هم کارنابلد بوده اگرنه کاری میکرد که عروسخانوم دیگه هوس اون پشتمشتا نکنه.
3- چند روز مرخصی قراره بت بدن داشی؟
——
1- نصر من الله و فتح قریب و بشرالصابرین و بشرالمومنین.
2- دلم نمی خواد جای هیچکی باشم.
3- هیچی معلوم نیست، مثل پریود شدن تو 40 سالگی شده، امروز فردا میکنه. ما روی 10 شب حساب کردیم آرش جون. میخوام یه تجدید میثاقی کنم با آرمانهام و مشت محکمی باشم بر دهان استکبار. شاید برم رشت…
سروش گفت،
فوریه 13, 2009 در 12:08 ق.ظ
به به , به به
چرک نوشت آمد و بوی عنبر آمد
میگم تا هستی عکس بچگیات رو هم بذار یه حالی بکنیم
——
شامه عالی مشتی (از اون دماغ بعید هم نیست)
اسکنر ندارم، وقت نشد برم بیرون، انشاالله هفته دیگه با دلی آکنده و سری پر مو جبران میکنم داش سروش.
عمو هوشنگ گفت،
فوریه 13, 2009 در 8:13 ق.ظ
به به
دادا کم کم داشتیم نگران میشدیم، تا کی دوباره مرخصی بخوره بهت …
این روزا دختری که سکس رو تجربه نکرده باشه گیر نمیاد که باهاش ازدواج کنی، مگه اینکه با GF خودت که با تو سکس رو تجربه کرده ازدواج کنی …
—–
صفاتو
نگران نباش عمو جون، بادمجون بم خوردی؟ نوش جون.
همونطور که گفتم دلم نمیخواد جای هیچکی باشم!
علی گفت،
ژوئن 27, 2009 در 10:14 ق.ظ
مرسی
وحید(مهندس)! گفت،
جولای 15, 2009 در 11:34 ق.ظ
میدونی ؟وقتی زن بعدی و گرفت بعد از یه سال میبینه که ای داد واقعا از عقب حالش بیشتره ولی این یکی از عقب نمیده !!!!!!!!!!!!!