طفولیت یک آشخور » دختر کُشی

3 دیدگاه

  1. فوریه 22, 2009 در 11:26 ق.ظ

    آقاجان این صُوَر قبیحه چی‌یه می‌ذاری آخه؟ استغforالله…
    —–
    میبینی که من دارم امتناع میکنم و خانمی محجبه داره من رو از صحنه فسق و فجور دور میکنه. اینجاست که شاعر میگه کرم از درخته!

  2. فوریه 22, 2009 در 12:57 ب.ظ

    به به …جمال علی رو عشقه … ایول داری
    —-
    عمو جون شما از کجا خبر شدی؟ غافلگیرم کردی. جمال خودتو عشقه که مردیت ورد زبونه بچه هاست.

  3. سروش گفت،

    فوریه 22, 2009 در 8:59 ب.ظ

    دمت گرم که دادا داری از صحنه ی فساد فرار می کنی. میگم بعدش این دختر خانمه لباست رو از پشت پاره کرد؟
    —-
    نه ولی شب اومد به خوابم :دی


فرستادن دیدگاه