عرض زندگيم به طولاني طولش شده
باسن دختر همسايه هم
طول ديدن عشقم به کوتاهي موهام شده
دامن دختر همسايه هم
دیشب همگی رفتیم عید دیدنی
خونه دختر همسایه هم
مامان می گفت ورشکست شدن تا پرده ها شون رو فروختن
با خودم گفتم واسه دختر همسایه هم؟
امشب خونه خودمونیم و همه خوابن
من و دختر همسایه هم…
سارا گفت،
آوریل 12, 2009 در 2:33 ب.ظ
واسه پسر همسایه هم بنویس لطفاً.منم کمکت می کنمd:
—-
تو غلط می کنی :دی
دست نوشته / یاسر کمالی نژاد گفت،
آوریل 12, 2009 در 10:24 ب.ظ
چرک نوشت جان … تو هم ؟!
دختر همسایه هم ؟!
به به !
——-
یاسر خان هرچی داریم از شما داریم.
ايليا گفت،
آوریل 13, 2009 در 3:37 ب.ظ
باز توهم زدي دختر همسايه را ؟
يا واقعا مخ زدي دختر همسايه را ؟
D:
——
کاملا خیالیه جون عمم.
عمو هوشنگ گفت،
آوریل 13, 2009 در 6:44 ب.ظ
چه میکنن این دخمل های همسایه، ما هم یکی داریم … خدا بیشترشون کنه
——-
معرکه یه چیزی اونطرفترن. خدا حفظشون کنه. عمو جون شرمندم که نمیتونم و وقت نمیشه بهت سر بزنم.
پلنگ خان صورتی دامَت برکاته گفت،
آوریل 14, 2009 در 9:26 ب.ظ
کامنتِ کاملاً نامربوط:
کنیزک را صدا کردیم و کردیم
دو لنگش را هوا کردیم و کردیم
ندا آمد کنیزک ایدز دارد
توکل بر خدا کردیم و کردیم
—–
سلام داداش، چطوری؟ چرا در کامنتدونتو گل گرفتی؟! اینطوری که ازت بی خبریم.
نازنازی گفت،
آوریل 15, 2009 در 7:18 ق.ظ
ایول دخترای همسایه….
بامزه بود…
اونورا نمیاین…
—-
جاتون خالی مزه گس داشت :دی
اومدم اونورا، باز که گریه زاری شدی؟!
الهام گفت،
آوریل 15, 2009 در 9:48 ق.ظ
سلام علی جون خوبی؟! عید خوش گذشت؟ ببینم کلک عاشق دختر همسایه تون شدی؟!!! طرفای ما بیا خوشحال می شیم داداچ!
) طرفاتم اومدم چه اومدنی!
—-
سلام الی جون. مرسی خوبم. عید هم خوب بود، بعدش بهترم شد :دی
نه کی گفته عاشق شدم؟ اصلا دوست نداره خودش اینطوری باشم
مریم گفت،
آوریل 15, 2009 در 10:44 ق.ظ
عجب!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!11
—–
نه اینقدرا، ولی عجیب چیزیه! :دی
livebee گفت،
آوریل 16, 2009 در 10:26 ق.ظ
به افتخار دختر همسایه، وزنعروضی و آهنگ و قافیه، کامنتهای مربوط و نامربوط، وبلاگنویسایی که سالبهسال آپتودیت میکنن و به افتخار همهی عاشقای بیمزار یه دست و هورا… (تیریپ عموقناد!)
—
ولله دروغ نگفته باشیم ما هم مثل پلنگخان چند تا شعر کاملاً نامربوطه به ذهنمون رسید ولی lelaahan خوبیت نداره بنویسیم اینجا، بچهی مردم میبینه چشاش وا میشه، کار دست خودش میده… با عرض پوزشهای لازمه!
—
خوشحال میشیم از خوندن نوشتههاتون…
پاینده باشید!
—–
سربازها یادت رفت داداش!
بگو آقا اصلا نترس از انحراف و انحطاط و عبور از خط قرمز و این حرف ها، خدا رو شکر اکثر دوستانی که لطف میکنن میان اینجا با پیش زمینه قبلی و قلبی میان.
منم خوشحالم که خوشحالی.
زنده باشی جوون. انشاا… قبولی امسال.
دوشیزه شین گفت،
آوریل 17, 2009 در 8:18 ب.ظ
استغفرالله
—-
به به، سلام دحترم اوشین. خیلی خوش اومدی.
نعوذبالله مگه حرف باطلی زدم؟!
پلنگ خان صورتی دامَت برکاته گفت،
آوریل 18, 2009 در 3:28 ق.ظ
سلامها و درودهای گرم و انقلابی نثار سرباز فداکار وطن و نویدخانِ نیشابوری. در راستای امر مطاع شما سرور گرامی، یک فروند آپتودِیت مُفَصَّل نمودیم با مُخَلَّفاتِ فراوان قربتاً الیالله.
—–
سلام داداش، چطوری رفیق؟ دلم تنگ شده بود، یه حالی از ما میپرسیدی یه وقتایی؟!
اومدم ببینم چه شاهکاری داری.
الهام گفت،
آوریل 20, 2009 در 10:40 ق.ظ
دختر همسایه چطوره علی جون؟!!!
—
موهاشو نسکافه ای کرده چشم در میاره.
سروش گفت،
آوریل 23, 2009 در 12:44 ب.ظ
بیچاره
—–
کی؟ من؟
سروش گفت،
آوریل 25, 2009 در 4:46 ب.ظ
نه بابا احساس کردم این دختر همسایه بیچاره است
—-
نیمه پرشو نگاه کن داداش.
سارا گفت،
می 4, 2009 در 11:30 ق.ظ
پوستش چه رنگیه؟
——
رنگ خدا.
وحید(مهندس)! گفت،
جولای 15, 2009 در 11:41 ق.ظ
…باسن دختر همسایه هم عالی شده
..دامن دختر همسایه هم راهی شده.
..خونه دختر همسایه هم خالی شده…..
..
من و دختر همسایه هم قاطی شدیم..
اینم تکمیل بخش دوم شعرات داداش!!!