توفیق اجباری

دوستم محسن تعریف می کرد:
یه شب با دوست دخترم رفتیم دکتر، مریض بود و اخلاقش سگی شده بود. دکتر نسخه نوشت و رفتیم داروخانه. خیلی شلوغ بود. تو صف وایساده بودم وستاره هم که درد و مریضی رو فراموش کرده بود و پا به پای من قسمت لوازم آرایشی رو مصرانه داشت برانداز میکرد. منم خودم رو آماده پول حروم کردن بابت آت و آشغالایی که به سر و صورتش میزد، کرده بودم.
نیم ساعتی گذشت و دیدم رو یه چیزایی تو ویترین قفل کرده، گفتم : چی میبینی؟
گفت: محسن از این ریلکس خاکستری ها خوردی ؟ چه مزه ایه؟
منم خواستم تیز بازی در بیارم و گفتم: آره، مزه تلخی داره. من که خوشم نیومد.
یه دفعه صدای قهقهه یکی از اون پشت بلند شد، توجهی بهش نکردم.
نوبتم شد و دارروها رو گرفتم، برگشتم دیدم ستاره نیست، رفتم بیرون دیدم تو ماشین نشسته و قیافه طلبکار ها رو به خودش گرفته ….(ادامه دارد)

… تا نشستم تو ماشین زد زیر گریه و گفت: چیه، ترسیدی بگم بخریش؟! تو مگه خورده بودی که گفتی تلخه؟!

اصلا حوصله جر و بحث نداشتم، از ماشین پیاده شدم، داشتم میرفتم طرف داروخانه، یه چیزی رو شیشه جلو ماشین نظرم رو جلب کرد، خوب که نگاه کردم  دیدم یه فقره جریمه تپل زیر برف پاک کن داره خودنمایی میکنه.

خون جلوی چشمام رو گرفته بود، رفتم تو و گرفتم و رفتم حساب کنم:

آخه مگه چیه که اینقدر گرونه خانم؟

صندوقدار: ارزونتر هم هست آقا میخوای؟

نه ممنون، همین رو گفتن بگیرم.

باز صدای خنده از او عقب بلند شد.

رفتم تو ماشین و با صد جور ادا و اطوار و دلقک بازی از دلش درآوردم و بسته آدامس رو بهش دادم.

گفتم بازش کن ببینیم چه مزه ای هست حالا!

دیدم هیچی نمیگه. برگشتم نگاش کردم دیدم یه کاندوم باز شده دستشه و داره آروم میگه: محسن دوست دارم.

11 دیدگاه

  1. MASOOD گفت،

    می 1, 2009 در 4:40 ب.ظ

    كاندوم ريلكس عالي هستش رفيقت خيلي باحال بوده علي جان
    ——
    مسعود جان باحالی از خودتونه.
    گاه جدید مبارک، امیدوارم عکس نذاری که بتونیم سر بزنیم.

  2. امیرعلی گفت،

    می 1, 2009 در 5:19 ب.ظ

    خب رفتیم سر کار که تا ادامه……
    —-
    من شرمنده ام به خدا. نمیرسم تایپ کنم.

  3. bahareman گفت،

    می 1, 2009 در 7:27 ب.ظ

    ….وايييييييي….معلومه ديگه…..!!!
    —-
    همه هم این کاره بودن و ما بی خبریم!

  4. ايليا گفت،

    می 2, 2009 در 7:32 ب.ظ

    عين فوتباليست ها شد كه ..
    مثل اون توپه تو هوا مونديم تا ادامه ي ماجرا !
    —–
    نه اونقدرا تو آسمون نمیمونه.

  5. الهام گفت،

    می 3, 2009 در 9:47 ق.ظ

    وایییییییییییی …..خاک به گورم……. معلوم بود که در انتهای داستان می خوای به کجا برسی دیگه علی جون…….!!!!!!!!!!! :) :)
    ——-
    ای بابا دست منم دیگه رو شده. باید به فکر برون رفت از این چالش باشم الی جون.

  6. شاهین گفت،

    می 3, 2009 در 12:36 ب.ظ

    سلام علی چرکنوشت
    رفیق جناب عالی پر مشغله!
    توت فرنگیشم میگن که خوبه، البته شنیدن کی بود مانند دیدن! O_o :lol:
    ——
    سلام بر شاهین بلند مرتبه.
    زیاد تو قید و بند طعم و مزه نباش شاهین خان. کارایی مهمتره.
    کاندوم عالی اسمارتیز.

  7. می 4, 2009 در 12:22 ب.ظ

    بابا این رفیقت چه قدر تعطیل بوده
    با شنیدن ریلکس اول کاندوم میاد تو ذهنم بعد آدامس :P
    ——
    خب همه که از این مارک دارا استفاده نمیکنن داداش. خیلی ها از این 3 تا 1000 تومنی ها 3 لا میکنن :دی

  8. شین گفت،

    می 4, 2009 در 10:19 ب.ظ

    :) ))

    بعدش چی کار کردن ؟
    :) ))))

    خیلی جالبه پسر ها میشینن واسه هم تعریف می کنن و خالی می بندن که کدوم دخترو … و اینا :) )))))
    —–
    بوس کردن؟ دست زدن؟ سئوالایی میکنی! خب معلومه دیگه.
    آها دخترا تعریف نمیکنن جاشو نشون میدن آره؟ :دی

  9. شین گفت،

    می 6, 2009 در 10:07 ق.ظ

    نه نمیان تعریف کنن که چکار کردن.میان تعریف می کنند پسره چی براشون خریده یا اینکه چقدر بهشون محبت کرده.
    علی دختر ها رو خوب نمیشناسی هاااااا خودمونیم
    —–
    چقدر قدیمی! مگه هنوزم از این کارا میکنن قبلش؟
    کم کم با کمک شما آشنا میشیم.

  10. aftabi گفت،

    می 9, 2009 در 7:39 ق.ظ

    khob elham migiria!!
    say kon bishtar benevisi
    mmmmmmmmmmmmmm
    really lezzat bordam
    —–
    اوه، الهام، الان پیداش میشه.

  11. وحید(مهندس)! گفت،

    جولای 15, 2009 در 12:30 ب.ظ

    حد اقل یاد گرفتی که برا یه دختر خوب ،اگه میخوای کاری کنی باید به موقع باشه تا با ارزش تر باشه داداش


فرستادن دیدگاه